گمونم تو باید کسی بودی که پیشرفت من خوشحالت میکرد.......
هر چیز که داشتم بجز غم رفته
از ذهن کثیف من خدا هم رفته
ای کاش فقط کسی صدایم بزند
من اسم خودم دوباره یادم رفته.....
عاشقتم..............
ميدونم چه حسي داري منو ببخش واسه با تو بودن جون ميدم![]()
من نوشتم از جدایی ، تو نوشتی کی میایی
حالا اومدم ولیکن ،نمیدونم که کجایی
من نوشتم از وصالت ،تو نوشتی یه حکایت
حالا من موندم و حسرت ، با نوشته هات تو غربت
من نوشتم از ندامت ، از گلایه و شکایت
ولی نیستی تا ببینی ، بی تو دل نداره طاقت
من نوشتم از محبت عشق تو واسم یه عادت
نیستی اما تا ببینی ورده این زبون نامت
وقت رفتنم نوشتم هر چی بود دیگه گذشته
حالا من موندم و گریه ،گریه و یه دست نوشته
مث هزاری مچاله،
ته جیبه یه شوفر تاکسی
مثل مقدس شدن یه شمع،
وقتی که برق می ره!
مث طعم قرص مسکن،
رو زبون یه مریض سرطانی!
مث دایره های اب حوض،
دور یه برگ تازه مرده!
مث چرخش سکه تو هوا،
قبل نتیجه شیر یا خط!
مث حرارت الکل،
وقتی از گلو پائین می ره!
مث موج گندم زار،
وقتی باد از وسط خوشه هاش می گذره!
مث صدای اولین ترقه،
تو غروب شب سه شنبه اخر سال!
مث زمزمه کردن یک اواز،
وقت رد شدن از یه کوچه خلوت!
یه همچین چیزیه زندگی!
نه شیرین و نه تلخ!
مث طعم گس ریواس!
مث مزه ی اب!
مث رنگ هوا...!
هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم!...
آنقدر که در من هراس از گرفتن دست کسی هست، ترس از گم شدن نیست!...
با توجه به خرید شرکت مخابرات توسط سپاه و استراق سمع مکالمات تلفنی تان
این جملات را می توانید استفاده کنید.
پیشنهاد می شود بین مکالمات تلفنی تان این جملات را بگویید:
برادرا خسته نباشن!
-آقایون یه لحظه گوشی! من میرم آب بخورم و بیام!
-برادرا ببخشین الان ساعت چنده؟
- داداش ما حرفمون طول میکشه یه وقت مزاحم شما نباشیم!
- برادرا یه لحظه گوش نکنن مسئله ناموسیه!
-آقایون شما قضاوت کنین، من درست میگم یا رفیقم
یک معلم آمریکائی در روزنامه Huffing Post می نویسد: اخیراً یکی از شاگردان مدرسه در مقابل ناظم
مدرسه که همه شاگردان از او شدیداً حساب می برند ایستاد، کاری که تقریباً هرگز سابقه نداشت.
وقتی این شاگرد درخواستش برای آنچه که می خواست پذیرفته نشد، یکی دیگر از شاگردها گفت بیائید
باهاش ایرانی بشیم. منظور او سازمان دادن اعتراض بود علیه ناظمی که حرف حساب به گوشش نمی
رفته.او می نویسد از آن به بعد این شاگردان از کلمه ایران به عنوان یک فعل برای هر تغییری که خواستار
آن هستند استفاده می کنند و ایران از حالت اسم به فعل تغییر پیدا کرده است و در این فرهنگ عامیانه
فعل ایران یعنی در مقابل قدرت حاکم ایستادن. این معلم می گوید در حالیکه من کمتر توانسته ام
توجه شاگرد مدرسه ها را به آنچه در دنیا می گذرد جلب کنم، این برداشت و رویکرد آنها از نام ایران
برایم در حکم جایزه بزرگی است.او می گوید حتی آن شاگرد مدرسه هائی که کمترین میزان آگاهی از
اخبار دنیا دارند از واژه ایرانیان به جای «تهور و شجاعت» در جملاتشان استفاده می کنند.
اینک نماز می برم با دستان برافراشته
، خواستارم شادمانی را، ای مزدا اهورا
، بشود با کارهای راست (اشا) از خرد اندیشه پاک (وهومن) برخوردار شوم
و روان جهان (گئوش اوروانم) را خشنود سازم.